الف. سلطهاي كه بازدارنده ي هوي و هوس فرد بوده و « غريزه ي دشمني » } نهفته در او را} مهار مينمايد. وازع بر دو نوع است:
ـ وازع ذاتي: منبع آن به متقاعد شدن فرد} از درون{ و تسليم شدن در برابرش به محض ارادت و هدايت دروني به سويش به واسطه ي تربيت ديني و اخلاقي باز ميگردد.
ـ وازع بيگانه ( اجنبي ): عبارت از سلطه ي واجب بر شخص كه از بيرون بر وي تحميل ميگردد خواه از طريق تعليم و يادگيري و يا عقاب و تنبيه باشد و يا از طريق غلبه و اجبار.
« فرامين واحكام سلطاني و تعليمات عرفي مايه ي تباهي دليري و سرسختي است زيرا وازع آن « بيگانه »} و غير داتي { بوده در حاليكه احكام شرعي ـ بدان علّت كه وازعشان ذاتي است، تباه كننده نميباشند » ( ج 2، ص 421 )
ب. وازع از ديدگاه ابن خلدون، معمولاً « حاكم » ميباشد « بدين سبب } به جهت جلوگيري از هرج و مرج و خونريزي ناشي از طبع دشمني موجود در آدمي كه به انقراض نسل بشر منتهي ميشود{ بشر به وازعي نيازمند است كه او حاكم بر ايشان گردد، و چنين حاكمي به مقتضاي طبيعت بشري همان پادشاهان قاهر و نيرومند است. » ( ج 2، ص 513 )

