الف. « موالي قبيلة » در اصطلاح ابن خلدون به كساني اطلاق ميشود كه انتساب آنها به قبيله از طريق دارا بودن نسب صريح به يكديگر نميباشد. و به آنها مصطنعون نيز گفته مي شود. يعني كساني كه به واسطه ي همسوگندي[1] و همپيماني[2] و بدون وجود نسب قريبي ميانشان به قبيله ضميمه شدهاند.
ـ فقها بين « مولي الرق » و « مولي الحلف » تفاوت قائل شدهاند:
اولي ( مولي الرق ) عبارت از برده و بندهاي است } غير آزاد{ كه ارباب و صاحب وي، او را آزاد نموده و از آنرو كه به منزله ي عضوي از خانواده صاحب خود درميآيد؛ تبعات ناشي از آن ـ و من جمله ولاء وي ـ بر او جاري ميگردد.
اما در دومي ( مولي الحلف ) شخص در حقيقت آزاد ميباشد.[3] كه در پناه قبيله و يا فردي با جايگاه رفيع اجتماعي قرار گرفته و در برابر دشمنان ايشان با آنها هم پيمان ميگردد و از سنتها و نظم موجود ميانشان تبعيت مينمايد و در مقابل، آن قبيله { و يا آن شخص يا خاندان } نيز به حمايت و دفاع از او در مقابل دشمنان برميخيزد:
« …هرگاه ايشان ( صاحبان و دارندگان عصبيت ) قومي را از غير نسب و نژاد خويش برگزينند و پس از تربيت به خدمت گمارند و يا مالك بندگان وغلاماني شوند و ( از اين طريق بندگان با نسب ايشان پيوند يابند، … در آن هنگام بندگان و تربيت يافتگان مزبور در عصبيت قومي با ايشان شركت خواهند جست و مانند ديگر گروههاي دودمان ايشان به رسوم عادات قبيله ي آنان خواهند گراييد. ... » ( ج 2، ص 437 )
ب. لفظ « مولي » علاوه بر « همپيمان و همعهد » و « برده »، به « ارباب » و « صاحب » و « آقا » نيز اطلاق ميشود. شخصي كه بردهاش را آزاد ميكند، و يا آنكه ديگران { به جهت برتري اش } با او همپيمان ميشوند. « فصل ( چهاردهم ) در اينكه خانواده و بزرگي غلامان و بندگان ( در معناي = الف ) و هم پيماناني كه خويشاوندي و نسب قريب ندارند، بسته به سروران و صاحبانشان ( در معناي = ب ) و نه انساب خودشان ميباشد. » ( ج 2، ص 433 )
بازگشت به صفحه اصلي فرهنگ اصطلاحات ابن خلدون
[1] حلف
[2] ولاء
[3] الرجل الحر

