تبليغاتX
هـــــــــزار و 1 نكته - علة - سَبَب

در مقدمه ي ابن خلدون دو واژه ي « العلل و الاسباب » در معناي مترادف با يكديگر بسيار استعمال شده‌اند. و از خلال آن مشخص مي‌شود كه ابن خلدون اين دو كلمه را در معناي فقهي و اصولي‌شان و نه در دلالت منطقي / فلسفي آنها استعمال نموده است.

الف ـ فرق ميان علّت و سبب در نزد علماي علم اصول عبارت است از:

ـ علّت: وصفي است كه شارع به حكم اضافه نموده كه آن به منزله ي علامت و نشانه‌اي بر حكم مي‌گردد. نظير: مست شدن علّت تحريم خمر است. اين وصف علّت به معناي دقيق آن با لحاظ جنبه ي مصلحتي در‌ آن ـ كه قابل توجيه عقلي است ـ ادراك مي‌گردد. حكم در اين زمان قابل توجيه عقلي است.

ـ ولي سبب همان وصف است } نظير علّت{ با اين تفاوت كه عقل بشري مصلحت موجود در آن را ادراك نمي‌نمايد. مانند روزه در ماه رمضان. اينكه چرا روزه به مشاهده ي‌ هلال ماه رمضان منوط شده است بر ما پوشيده است. برخلاف ارتباط تحريم خمر به مستي كه قابل توجيه عقلي است به اينكه مستي عقل را زايل مي‌نمايد.

ب. ابن خلدون مفهوم علّت و سبب را از حوزه ي فقهي / اصولي‌شان به حوزه ي طبيعت و عمران منتقل نموده است و از اين رو « علّت » عبارت است از اسباب ظاهري: « تنها عقل ـ از حيث علم ـ مي تواند احاطه به « سبب » هايي ـ كه داراي سرشت و طبيعت ظاهري‌اند ـ داشته باشد و آنها رادر مدارك فهم خود بر اساس نظم و ترتيب خاصي قرار دهد. » ( ج 3، ص 1035 ) اين اسباب عبارت از علل مي‌باشند ولي اسباب به مفهومي كه در قبل بيان گرديد، « اسباب پنهان » بوده كه به توسط عقل ادراك نمي‌گردند و يا حداقل مي‌توان گفت كه ادراك ترتيب و پيوستگي آنها بسيار مشكل است:

« هنگامي كه اسباب در ارتقاء از دايره ي ادراك و وجود‌ها در مي‌گذرند، به مرحله‌اي مي‌رسند كه فهم آنها از توان ادراك‌ها خارج مي‌شود و در نتيجه خرد در صحراي اوهام گمراه و سرگردان گشته و باز مي‌ايستد. » ( ج 3، ص 1038 )

از اينرو مي‌توان قائل به اين امر گرديد كه دو واژه ي « اسباب و علل » ـ كه به همراه هم استعمال شده‌اند ـ مترادف نبوده و يكي بر اسباب ظاهري }  العلل{ و ديگري بر اسباب پنهان } الاسباب{ دلالت مي‌نمايد.

ج. سبب و علّت در نزد علماء علم اصول با حكمت در ارتباط است. حكمت حكم عبارت است از « انگيزه ي تشريع و غايتي كه مراد بوده است. » ابن خلدون آنگاه كه علّت را با حكمت ( توامان ) استعمال نموده، مرادش از سويي به علّت شي‌ء و از سوي ديگر به مقصود از آن ( حكمت ) مي‌باشد.

د. از كلماتي كه با اصطلاحات ياد شده به كار رفته است كلمه ي « شرط » بوده و مقصود از آن امري است كه به شي‌ء از حيث وجود يا عدم مرتبط مي‌گردد. و در نزد علماي علم اصول عبارت است از: « آنچه كه شارع مكمل امر شرعي قرار داده است و امر شرعي بي‌وجود آن محقق نمي‌گردد. » و آن مكمل يا مكمل سبب است و يا مكمل مسبب.

ابن خلدون اين اصطلاحات را در معناي اعم با عنوان « المبادي » ( = البدايات ) استعمال نموده است. عقل بشري اين مبادي ظاهره را با امتياز ترتيب ميان حوادث و پديده‌ها درك مي‌كند » و از اين رو « اگر به ايجاد شيء اي از اشياء توجه گردد، به جهت ترتيب موجود ميان حوادث } م 20{  ناگزير از فهم « سبب »، « علّت » يا « شرط » آن و به عبارت كلي تر « مبادي » ( = بدايات ) آن هستيم چرا كه درك يكي بدون در نظر گرفتن ديگري امكان پذير نمي باشد... » ( ج 3، ص 976 )

هـ. « سبب طبيعي » يا « سبب وجودي » عبارتي است كه ابن خلدون در مقابل سبب شرعي به كار برده است.

بازگشت به صفحه اصلي فرهنگ اصطلاحات ابن خلدون

 صفحه فرهنگ اصطلاحات

 

نوشته شده توسط كاميار صداقت در شنبه 9 شهریور1387 ساعت | لینک ثابت |
 
business articles