به فصولي كه در شرح نظريه ي عصبيت از ديدگاه ابن خلدون اختصاص دادهايم، رجوع شود. در اين مجال برخي ملاحظات را بيان مينمايم. [1]
الف. عصبيت: « از طريق پيوند « نسبي » ( خويشاوندي ) و يا آنچه در معناي نسب است حاصل ميگردد. » ( ج 2، ص 424 ) و مراد از نسب صرفاً ناظر به داشتن رابطه ي خوني نيست. زيرا در اين معنا « خويشاوندي و نسب امري خيالي و فاقد حقيقت است. » ( ج 2، ص 424 )
و « شيوه ي درهمآميختن خانداني به خانداني ديگر، و پيوند و همبستگي طوايف با يكديگر خواه در ميان عرب جاهليت و اسلام و خواه در ميان اقوام غير عرب همواره متداول بوده است. » ( ج 2، ص 427 )
و مقصود از سود و ثمرات خويشاوندي ( نسب ) عبارت است از:
« پيوندي كه صله ي رحم را ايجاب نموده و منجر به ياريگري به يكديگر و عاطفه غرور قومي ميشود و نبايد بيش از اين از نسب انتظار فوايدي داشت. » ( ج 2، ص 424 )
و هرآنچه كه اين پيوند را ايجاد نمايد داخل در معناي نسب و خويشاوندي ميگردد و از آن جمله است: « همسوگندي »[2] ، « همپيماني » [3] ، « نمك پروردگي » [4] و طول ممارست و همنشيني از راه پرورش و شيرخوارگي » و ديگر احوال مرگ و زندگي. « و هنگامي كه بدينسان پيوند حاصل آيد، بدنبال خود ثمره غرور قومي و ياريگري را ميآورد. » ( ج 2، ص 503 )
ب ـ اين پيوند تنها در جايي محكم و استوار شده و به عصبيت مبدل ميگردد كه كيان و موجوديت جماعتي به خطر بيفتد.
« زيرا عضو هر خانداني وقتي ببيند كه به يكي از نزديكانش ستمي رسيده و يا نسبت به او دشمني و كينهتوزي شده است، در خود يك زبوني و خواري احساس كرده و آن را توهين به خود ميشمارد. و آرزومند ميشود كه كاش ميتوانست مانع پيشآمدهاي اندوهبار و مهلكههاي او گردد و اين امر در بشر عاطفه اي طبيعي از بدو تولد است. » ( ج 2، ص 424 )
با توجه به آنچه گذشت ميتوان از ديد ابن خلدون عصبيت را رابطه اي اجتماعي ـ رواني و نه صرفاً رواني دانست كه افراد جماعت معيني را بر اساس قرابت ( مادي / معنوي ) به هم مرتبط نموده و پيوند ميدهد. ارتباط آن مستمر بوده و در زمان خطر و تهديد موجوديت افراد جماعت بروز و ظهور مييابد.
ج. مقيّد نمودن آگاهي عصبيت به وجود تهديد و دشمن دلالت بر اين مطلب مينمايد كه فاعليت عصبيت تنها زماني نيرومند ميگردد كه مصلحت مشتركي براي جماعت احساس گردد و در آن معاش عنصر اساسي و فعالي است و درك صبغه ي اقتصادي در نزاع و برخورد عصبيتها در نظريه ي عصبيت ابن خلدون بسيار مهم است. فاعليت عصبيت سياسي ـ همانگونه كه ابن خلدون آنرا ترسيم نموده ـ در درجه ي اول متوجه حصول جاه و ملك ميباشد.
د. عصبيت به گونه ي ظاهر و نمايان خاص باديه نشينان بوده كه به جهت باز بودن محلات براي دفاع از جان و اموالشان همواره نيازمند به تعصب قومي و يكپارچگياند. ولي شهرنشينان به جهت نگهباني سربازان و حاميان دولت، بينياز از دفاع از جان و مال خود بوده و از اين رو محتاج به تعصب و پيوند قومي نميباشند. عصبيت در باديه به منزله ي دژهاي موجود در شهر است.
هـ. عصبيت به شكل خاص و عام: عصبيت خاص مبتني بر نسب و خويشاوندي نزديك [5] است. و عصبيت عام بر پايه ي نسب و خويشاوندي دور[6] قرار دارد. هر عصبيت عام از تعدادي عصبيت خاص تشكيل شده است. بنابراين عصبيت بر پايه ي يك كثرت در درون وحدت قرار دارد و بر اساس رقابت و نزاع در درون تعاون و همياري شكل ميگيرد. عصبيت به قدرت سياسي مبدل نميشود، مگر آنكه عصبيتهاي خاص و رقيب در چارچوب يك عصبيت عامه و يكپارچه درآيند. اگرچه در نظر ابن خلدون اين پيوند رواني مشروط به وجود شرايط معيني است كه ابن خلدون از آن به « هرم الدولة » تعبير مينمايد.
و. عصبيت به معنايي كه گذشت از نظر ابن خلدون « عصبيتي طبيعي » شمرده ميشود كه حمايت } از افراد عصبيت{، مطالبه } ـ ي دولة مستجدة{ و مواجهه با } دولة مستقرة{ جزء جدا نشدني آن باشد. ولي عصبيتي كه صرفاً به شمارش و افتخار انساب و خويشاوندان آن منحصر گردد، عبارت از عصبيت جاهله است كه مطلقاً فاقد فايده بوده و مورد ذَمّ شارع است. ( ج 2، ص 561 )
بازگشت به صفحه اصلي فرهنگ اصطلاحات ابن خلدون
[1] رجوع شود به كتاب: فكر ابن خلدون العصبية و الدولة: معالم نظرية خلدونية في التاريخ الاسلامي ، محمد عابد الجابري، بيروت: ( ط 7 ) 2001، مركز دراسات الوحدة العربية ـ ( م )
[2] حلف
[3] ولاء
[4] اصطناع
[5] نسب قريب
[6] نسب بعيد

