الف.« ضروري »: هرآنچه كه فقدان آن منجر به اختلال در زندگي انسانها ميگردد. و فقهاء آنرا در 5 قسم منحصر دانستهاند: دين / جان / عقل / نسل / مال.
ـ « الحاجي » آنچه كه رافع سختي و مشقت از زندگي انسانها بوده و با فقدان آن زندگي انسانها دچار اختلال نميگردد. از مثالهاي فقهي مربوط به آن ميتوان به بيع مباح به جهت رفع نياز مردم، و تخفيف در تكاليف آنها در قصر نماز و فطر در ماه رمضان براي مسافر اشاره كرد.
ـ « الكمالي »: مكمل حاجي بوده و امكان بينيازي از آن كاملاً ممكن و مقدور است. لكن با وجود آن زندگي انسانها در وضع بهتري قرار ميگيرد و فقهاء از آن به « محاسن العادات » تعبير ميكنند.
ب. ابن خلدون اين اصطلاحات را از حوزه ي فقهي وارد در حوزه علم عمران ـ خاصه در شئون معاش جامعه ـ نموده است و بر اين اساس:
ـ الضروري: عبارت است از آنچه كه به جهت حفظ حيات ضروري و الزاماور است و به رفع نيازهاي انسانها در پايينترين سطح اكتفا ميشود و آن نحوه ي زندگي قبايل باديهنشين است. { ضروري وضعيت مورد نياز همه انسانهاي عالم بوده ولي اكتفا به آن در قبايل باديهنشين است.{
ـ الحاجي: درجه برتر از ضروري بوده و بدون آنكه در رفع نيازهاي بشر به كمال رسيده باشد، شامل سطح زندگي بخش متوسط انسانهاي ساكن در روستاها و شهرها ميگردد.
ـ الكمالي: اشاره به حيات و زندگاني تجملاتي ( لوكس ) است. به زندگاني توام با ناز و نعمت و خوشگذراني[1] اطلاق ميشود كه مختص به طبقه ي اشراف حاكمه است. [2]
بازگشت به صفحه اصلي فرهنگ اصطلاحات ابن خلدون
[1] الترف و النعيم
[2] مراجعه شود به: محمد الخضري. اصول الفقه، ط 3 ( القاهرة: المكتبة التجارية الكبري، 1938، ص 294 ـ 295. و : علي حسب الله. اصول التشريع الاسلامي، ط 3 ( القاهرة: دارالمعارف، 1964 ) ص 119

