صناعت
صنعت، پيشه، حرفه. « علم = ( تعليم ) به تمامي از زمره ي صناعت نميباشند. » ( ج 1، ص 401 ) مراد از صناعت تنها اعمال و كارهاي بدني نظير « خياطي » نيست. بلكه اعمال فكري را نيز در بر ميگيرد. چنانكه گفته ميشود: « صناعة الفلسفه ». استاد مصطفي عبدالرزاق در « تمهيد لتاريخ الفلسفة الاسلامية» ( ص 50 ) از صاحب « كشاف اصطلاحات الفنون » نقل ميكند كه صناعت « ملكهاي است كه به واسطه ي آن توانايي به كارگيري موضوعاتي ـ بنا بر هدف و منظوري ـ حاصل مي آيد كه از آگاهي به امكان آن برخاسته است و مراد از موضوعات عبارت از« ابزار خارجي » ـ كه قابليت تصرف و عمل را فراهم ميسازند ـ و يا « ابزار ذهني » نظير استدلال مي باشند.... » ابن خلدون « صناعت » را ملكهاي ( م 53 ) ميداند كه در امر عملي / فكري حاصل ميگردد و از آنرو كه عملي است از زمره ي اعمال بدني محسوس به شمار ميرود. » برخي از صنايع بسيط و تنها به ضروريات اختصاص داشته و برخي ديگر مركب و به امور كمالي } فراتر از حد ضروريات زندگي{ مربوط ميشوند. ( ج 3، ص 923 )
بازگشت به صفحه اصلي فرهنگ اصطلاحات ابن خلدون
صناعی :
منسوب به صناعة
ـ التعليم الصناعي: يادگيري حرفه به جهت تامين زندگي
ـالتعليم غير الصناعي: تعليم علم به جهت نشر معرفت بدون در نظر گرفتن مزد يا پاداشي. « … علم به ملكهاي ( ملكة = م 53 ) مبدل شده كه نيازمند تعليم است و از اينرو از زمره ي صنايع و پيشهها درآمده است. ( ج 1، ص 420 )
ـ الشروط الصناعية: شروط تعليم و روشهاي آن ( ج 3،ص 981 )
ـ البرهان الصناعي: برهاني كه مبتني بر قياس منطقي در مقابل برهان طبيعي است. در برهان طبيعي بر مطابقت انديشه با واقعيت عيني تاكيد ميگردد.
صنائع :
الف. ابن خلدون در اغلب موارد « صناعة » را در لغت به جمع صحيح « صنائع » ( و نه جمع متداول آن بر« صناعات » ) بسته است. صنائع در اين معنا به مفهوم پيشهها و مشاغل است…
ب. صنائع گاه به معناي موالي و مصطنعين و موظفين استعمال شده است. در حالت فوق، صنائع جمع « صنيعة » ميباشد. يعني شخصي كه از سوي شخصي } با مرتبه و منزلتي بالاتر{ به « كار گرفته شده » و در زمره ي نزديكان و خاصان وي درآمده است.
بازگشت به صفحه اصلي فرهنگ اصطلاحات ابن خلدون

