ـ گاه به معناي مكان باديه ( دشت و صحرا ) استعمال شده است: « ايشان به سُبُب { نيازهاي{ ضروري زندگي به كشاورزي و پرورش حيوانات متكي بوده و از اينرو به صحراء و دشت نياز دارند چرا كه برخلاف شهرها، صحراها و دشتها به جهت ( وجود ) كشتزار وزمين حاصلخيز و چراگاههاي حيوانات مناسبتر ميباشند. » ( ج 2، ص 408 )
ـ گاهي نيز به معناي باديه نشينان به كار رفته است. « باديه نشينان[1] در امور زندگي خود بر حد ضروري اكتفا مينمايند. » ( ج 2، ص 413 )
البادية: « … عرب لفظ باديه را بر آنچه كه مزارع سرسبز ميناميم ( به اضافه ي بيابانها [2] ) اطلاق ميكند. پس « اهل البادية » به ساكنان آن ـ عمدتاً ساكنان صحرا و مناطق سرسبز ـ اطلاق ميشود. [3]
البداوة: عبارت است از زندگي ساكنان باديه و خصوصاً صحرانشينان است.
خشونة البداوة: به شرايط سخت زندگي و تمامي ويژگيهاي جسمي و روحي و شيوههاي سلوك فردي و جمعي ساكنان باديه اطلاق ميشود و مراد از آن به طور خاص باديهنشينان كوچندهاي است كه همواره در صحراها و دشتها در حال جابهجايي و كوچ ميباشند. و از جمله ي اين شرايط و صفات اكتفا به ضروريات زندگي، انزوا، شجاعت، اعتماد به نفس، سلامتي، چادرنشيني، و عدم در نظر گرفتن قيمت و ارزش براي كار و فعاليت است.
« خشونة البداوة » نقيض و برخلاف « رقّة الحضارة » است. ( م 16 ج )
بازگشت به صفحه اصلي فرهنگ اصطلاحات ابن خلدون
[1] البدو
[2] الصحاري
[3] حسين مؤنس في تعليق له في : جرجي زيدان، تاريخ التمدن الاسلامي ، طبعة جديدة ، راجعها و علق عليها حسين مونس، 5 ج ( القاهرة : دارالهلال ) ج 4 ، ص 14 )

