نویسنده: کامیار صداقت ثمرحسینی
مقدمه:
در طي نگارش يك مقاله و يا رساله ي دانشگاهي و به ويژه در حوزه هاي كلامي و فلسفي، بارها و بارها از « استدلال علمي » استفاده مي نماييم. ارزش پژوهش ما به شيوه ي استدلال به كار رفته در آن باز مي گردد. استدلال عبارت از عمل به كار گرفتن دليل براي اثبات درستي يك مطلب است. همچنانكه در بحث نقل با سند و مسايل پيرامون آن سروكار داريم، در استدلال متوجه استحكام و استواري دلايل مي باشيم. دليل سست، قولْ مشكوك و مردود است. اموري مانند سفسطه، مغالطه، مصادره بر مطلوب، قياس مع الفارق از زمره ي عوامل تضيف كننده ي دليل مي باشند. به طور كلي استواري استدلال بر دو امر منوط است:
1. يقيني بودن مقدمات
2. نتيجه گيري درست از آن مقدمات
اكنون به اين پرسش ها توجه نماييد:
1. در حين انجام پژوهش، چرا برخي از مطالب را مي پذيريم و برخي ديگر را رد مي كنيم؟
2. مخاطب پژوهش، نيازمند اخذ چه چيزي است، تا بتواند درباره ي مدعاي ما « تفكر » نمايد؟
3. به عبارت ظريف تر، نوشته ي ما نيازمند وجود چه مؤلفه هايي است تا در سطح اثري براي تفكر كردن قرار گيرد؟
با كمي دقت در اين پرسش ها در مي يابيم كه تا زماني كه به شيوه اي مستدل به طرح مسايل تحقيق نپردازيم، نه زمينه اي براي انجام تفكر فراهم ساخته ايم و نه امكان ارزشيابي مدعاي خويش را براي مخاطبان پژوهش ايجاد نموده ايم. به جهت درك اهميت مساله به اين مثال توجه نماييد:
آلوسي در تفسير آيه ي شريفه ي « كلوا واشربوا حتي يتبين لكم الخيط الابيض ... » مدعي شده كه شيعيان، روزه را از طلوع آفتاب شروع مي كنند و از ديدگاه ايشان روزه دار تا طلوع آفتاب مي تواند بخورد و بياشامد! مرحوم آيت الله العظمي خويي ( ره ) در تحليل كلام آلوسي به موارد مهمي توجه نموده است كه اهميت استحكام در استدلال را نشان مي دهد:
1. در هيچ يك از منابع و مدارك اصلي شيعه چنين مسأله اي بيان نشده است.
2. عمل و عقيده ي هيچ شيعه اي نه تنها با ادعاي آلوسي تطبيق نمي نمايد، كه اصولا از اين ادعا بي خبرند.
3. آلوسي هم از مدارك معتبر شيعه بي اطلاع نبوده و هم خود ساكن عراق و شهر بغدادبوده كه از مراكز شيعه نشين اين كشور است و قاعدتا با اعمال شيعيان آشنايي داشته است.
4. در نتيجه: حرف او، ادعايي واهي و بدون سند و دليل بوده و در يك كلام، تهمتي عليه شيعيان مي باشد.
5. دست هاي پشت پرده، درصدد استفاده از اين تهمت ها و قضاوت هاي بي جا، به جهت تسلط دشمنان بر مسلمانان مي باشند.[1]
توجه نماييم كه حيات علوم اسلامي در گرو طرح پرسش هاي نوين و بروز نمودن استدلال درباره ي آنهاست. آيت الله جوادي آملي به زيبايي نشان مي دهد كه رسالت انديشمندان اسلامي معاصر توجه به پرسش ها و شبهات نو پديد عصر ما و رجوعي دوباره به قرآن و پاسخ دهي به آنهاست. »[2] اين مساله در دوراني كه با طراحي هدفمند شبهات ديني مواجه مي باشيم، موضوعي بسيار لازم و اساسي است. زماني كه دلسوزان مكتب اهل بيت عليهم السلام به تفكر در علوم اسلامي نپردازند، ديگران ( كه چه بسا چندان پايبند به سنت پاك رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم نباشند، ) بدان خواهند پرداخت كه به دنبال خود، انحطاط فكري و فرهنگي در جوامع اسلامي گسترش خواهد يافت. كه از آن روز به خداوند بزرگ پناه مي بريم. به عنوان مثال به نيازمندي دين زرتشت به تحقيقات شرق شناسان به جهت ادامه ي حيات آن توجه نماييد . در اين زمينه « دستور خدايار دستور شهريار ايراني » در مقدمه ي خويش بر ترجمه ي « اندرز نامه ي پهلوي » ( به سال 1899 ميلادي ) مي نويسد: « نظر به وفاداري و حق شناسي ما زرتشتيان بايد با دل و جان خود را مرهون منت فلاسفه ي مغرب زمين و حكماي يورف دانسته و از خدماتشان نسبت به دين زرتشتي شاكر و ممنون باشيم. ... جاي آن دارد كه ايشان را چون فرشتگان نماز و ستايش بريم. خدا داناست كه اگر از مردانگي و همت اين خدا شناسان نمي بود كه در پيدا كردن حكمت هاي ديني زرتشتي زحمت ها برده و مخارج ها كرده، نامه ها نوشته و مي نويسند، دور نيست كه تا به حال نامي از زرتشتيان هم در جهان باقي نمانده بود .... » [3]
معرف هاي يك استدلال علمي خوب :
در اين بخش ابتدا به مهم ترين ويژگي هاي هر استدلال علمي قابل قبول اشاره نموده و در ادامه به چند مثال عملي از استدلال هاي علمي مي پردازيم. معرف هاي مناسب يك استدلال علمي خوب عبارتند از:
1. شناخت مسأله:
بدون شناخت درست مسأله نمي توان به موفقيت استدلال خود اميدوار بود. شخصي كه خود در شناخت مسأله دچار ابهام است، چگونه مي تواند آنرا براي ديگران روشن و واضح گرداند. استدلال و نتيجه گيري پيش از شناخت كافي مسأله، عملي نادرست بوده و علاوه بر سستي نوشتار، خطر گسترش جهل مركب براي پژوهشگر ( و در صورت اشاعه براي جامعه ) موجود است.
2. رعايت تقدم و تأخر مطالب در بيان مسأله:
هيچگاه بدون مقدمه چيني لازم به نتيجه گيري نپردازيد. اين مسأله تا حدود زيادي وابسته به نوع مخاطبان پژوهش است. مسير استدلال علمي، مسيري هدفمند و نه تصادفي است. كسي كه نمي داند به كجا مي خواهد برود، به سختي مي تواند راه مناسبي براي رسيدن به آن پيدا نمايد.
مثال 1 ـ ما درصدد پژوهشي پيرامون مذهب حقه ي شيعه مي باشيم. اگر مخاطبان پژوهش ما شيعيان باشند، نيازي به طرح مسأله ي وجوب متابعت از فرمايشات اهل بيت پيامبر اكرم عليهم السلام نداريم. در حالي كه براي مخاطبي از ديگر فرق اسلامي، مقدم بر استناد به روايات اهل بيت عليهم السلام، بحث از حجيت فرمايشات ايشان است.[4] و اين امر به دليل تفاوت مفهوم سنت در بين فرق اسلامي مي باشد.
مثال 2 ـ فرض كنيم كه درصدد انجام پژوهشي درباره ي قصص قرآني براي نوجوانان مي باشيم. اقتضاي معلومات مخاطبان اين پژوهش، بيان مقدمات اوليه اي است كه نه تنها مورد نياز مخاطب متخصص علوم قرآني نمي باشد، كه بيان آن براي ايشان نادرست باشد. لذا به تناسب سطح مخاطبان خويش، نيازمند طرح مقدمات اوليه ي بحث مي باشيم.
چون كه با كودك سر و كارت فتاد هم زبان كودكي بايد گشاد.
3. : استفاده از دلايل معتبر:
به اين نكات توجه نماييد:
هيچگاه از ادله ي نا معتبر ( مانند آمار نادرست و يا مشكوك ) استفاده ننماييد.
استفاده از روايات ضعيف در تفسير قرآن جايز نيست. [5]
هيچگاه امر جزيي را چنان توسعه ندهيد كه به كل تعميم داده شود.
از خود بپرسيد كه آيا دلايل مورد ادعاي شما داراي سنديت مي باشد؟ و آيا به گونه اي هست كه نتيجه گيري شما را در خور اعتماد نمايد؟ به عنوان مثال استفاده از اسرائيليات يكي از علل تضعيف استدلال هاي برخي از نويسندگان بوده است. برخي از نويسندگان معاصر نيز با استفاده از ادله ي تجربي و نيز برخي با تمسك به قواعد « هرمنوتيك » مبادرت به استدلال هايي مي نمايند كه فاقد ارزش تفسيري است.
مثال 1 ـ مرحوم شيخ سليم بشري، با استناد به تشكيك آمدي در اسناد آن، در زمينه ي صحت حديث منزلت تشكيك نموده است.[6] مرحوم شرف الدين با استناد به روايات بسياري كه از طريق اهل سنت وارد شده است، استدلال بشري را رد مي نمايد.[7] دلايل مرحوم شرف الدين با استفاده از روايات معتبر اهل سنت، مانند ذهبي ( تلخيص المستدرك ) ، ابن هجر هيثمي ( صواعق )، بخاري ( صحيح ) مسلم ( صحيح ) امام احمد حنبل ( مسند ) و برخي ديگر، چنان محكم است كه وي را وادار به پذيرش اشتباه خود در خصوص استناد به ديدگاه آمدي مي نمايد.[8]
مثال 2 ـ مرحوم شيخ سليم بشري با استفاده از قواعد ادبيات عربي، اشاره دارد كه آيه ي « الذين آمنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون » در قالب « جمع » آمده و چگونه بر حضرت علي عليه السلام دلالت دارد؟[9] استدلال مرحوم شرف الدين بر پايه ي پنج دليل قرار گرفته است: [10]
آ. عرب تعبير جمع را بنا بر دلايلي به كار مي برد.
ب. به آيه ي 173 / آل عمران استناد مي نمايد كه در آن كلمه ي الناس به جهت احترام به كساني كه به اراجيف « نعيم بن مسعود اشجعي » اعتنايي ننمودند، براي وي بكار رفته است. ضمن آنكه به موارد ديگري از آيات قرآن مانند آيه « مباهله » نيز اشاره دارد. كه در آن لفظ « ابناء » ، « نساء » و « انفس » بر حسنين، فاطمه و علي عليهم افضل صلوات الله دلالت دارد و در اينباره اتفاق نظر موجود است و علت اين اطلاق به جهت بزرگداشت شأن رفيع ايشان بوده است.
پ. به نكاتي بلاغي از تفسير مجمع البيان طبرسي و تفسير كشاف زمخشري استناد مي نمايد. كه آنها دلايلي را در رابطه با اطلاق لفظ جمع بر حضرت علي عليه السلام بيان داشته اند.
ت. در پايان به نكته ي لطيفي در حكمت اين استدلال مي پردازد. اگر مخالفان ولايت واقعيت را با صيغه ي مفرد مي شنيدند، در آن صورت جايي براي مشتبه ساختن حقيقت باقي نمانده و ممكن بود عواقب دهشتناكي را به دنبال بياورد. حكمت اقتضا داشت كه امر ولايت تدريجي منتشر گردد و از اين رو در تمام آياتي كه به فضيلت اهل بيت پرداخته مي شود، هيچگاه تصريح به اسم نمي شود.
ث. شرح بيشتر را به كتاب هاي « سبيل المؤمنين » و تنزيل الآيات » از تأليفات خود ارجاع مي دهد.
استدلال وي در برابر استدلال مرحوم بشري محكم است. لذا مورد پذيرش ( = رد استدلال مرحوم بشري ) قرار مي گيرد.[11]
معرف هاي يك استدلال علمي خوب:
1. شناخت مسأله
2. رعايت تقدم و تأخر مطالب در بيان مسأله
3. استفاده از دلايل معتبر
4. كافي بودن ادله ي پژوهش
5. آشنايي با نظريات معارض
6. شرط تناسب روش علمي با موضوع مورد بررسي
7. ضرورت استفاده ي صحيح از اصطلاحات علمي
8. توجه به زيبايي شناسي در ضمن استدلال
9. احتياط در صدور احكام كلي
4. كافي بودن ادله ي پژوهش
به جاي استفاده ي بيش از اندازه از ادوات تاكيد، به اندازه ي كافي دليل بياوريد. هر چه دلايل شما بيشتر باشد، از نياز ( كاذب ) به استفاده از واژگاني چون: قطعا، حتما، لاجرم واقعا، مسلما و نظاير آن كاسته مي شود. ( ضمن آنكه در چنين زماني كاربرد صحيح اين واژگان معناي واقعي خود را پيدا مي كند. )
به اين مثال توجه نماييد:
مثال 1
علامه سيد مرتضي عسكري در تحليل واقعه ي دردناك و حزن انگيز هجوم به خانه ي دخت گرامي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم، از جمله به روايت « انساب الاشراف » ( ج 1، ص 586 ) اشاره دارد.
روايت چنين است: « فاطمه بر در خانه با او روبرو شد و به او گفت: « پسر خطاب! آيا مي خواهي خانه ام را آتش بزني؟ » و او گفت: آري »
سپس علامه عسكري، همين روايت را در كتابهاي ديگري جستجو نموده و فهرستي از آنرا چنين بيان مي نمايد: كنزل العمال، ج3، ص 140 / رياض النضرة، ج 1، ص 167 / ابوبكر جوهري به روايت ابن ابي الحديد، ج 1، ص 132 و 134 و ج 6، ص 2 / تاريخ الخميس، ج1، ص 178، / تاريخ ابن شمنه در حاشيه الكامل، ج 11، ص 113.
از اينرو، نگارش تنها همين دو سطر از كتاب با مراجعه به حداقل هفت منبع اصلي نگاشته شده است. [12]
در اين زمينه، به چند مسأله توجه نماييد:
آ. از آنجا كه معمولا دانشجويان به اشراف كاملي در موضوع نرسيده اند، به جهت شناخت كفايت استدلال خويش، نيازمند مشورت با اهل فن مي باشند. آيا به اندازه ي كافي از دلايل قرآني استفاده نموده است؟ آيا به ميزان كافي از روايات معصومين عليهم السلام بهره برده است؟ آيا شواهد تاريخي بيان شده كافي مي باشد؟ عدم توجه به اين سئوالات و امثال آنها، منجر به سستي استدلال و در نتيجه پژوهش ما خواهد شد.
ب. تلاش نماييد تا ادله ي خويش را در دسته بندي مشخصي بيان نماييد. مانند ادله ي عقلي، ادله ي نقلي، شواهد تاريخي و نظاير آن. از خلط مباحث بپرهيزيد و ورود خود در هر يك از اين زمينه ها را متناسب با ماهيت بحث نماييد. مثلا نبايد در بحث عقلي از دلايل تاريخي استفاده نمود. اگر چه ادله و شواهد مختلف در جمع بندي نهايي در كنار يكديگر قرار خواهند گرفت. در اينجا توجه به نكته ي ديگري هم الزامي است و آن اينكه اگر استدلال خود را بر محور چند حوزه ي علمي قرار داده ايد، ( به عنوان مثال در ضمن بحث پيرامون يك آيه از قرآن كريم وارد مباحث ادبي، تفسيري، تاريخي گرديد ) در اين صورت هر يك از اين حوزه ها نيازمند استفاده از ادله ي كافي مي باشند. چه بسا كه تزلزل ادله در يك حوزه بر اعتبار كليت بحث شما اثر گذار باشد.
پ. البته توجه نماييد كه لازمه ي استفاده ي كافي از ادله ي پژوهش، داشتن منابع كافي براي پژوهش است. اگر محققي دسترسي مطلوبي به منابع روايي اهل سنت نداشته باشد، به همان ميزان بر ادله ي او تاثير منفي خواهد داشت.
5. شناخت نظريات معارض:
استدلال خويش را بدون توجه به نظريه هاي رقيب و معارض مطرح ننماييد. حتي اگر در زمينه اي ديدگاه معارض مهمي نيافتيد، خودتان و يا از طريق دوستان علاقمند و مطلع به موضوع به نقد استدلالتان بپردازيد. اگر هدف ارائه ي مطالبي درست باشد، پس ديگر چه باك از نقادي آن كه زمينه ساز رسيدن به اين هدف خواهد بود. يكي از فلاسفه ي غربي به نام آنتوني كني[13] در ضمن بررسي آثار الهي دان مسيحي، توماس آكويني ( 430 ـ 354 ميلادي ) مي گويد:
« ... هر وقت آكويناس مي خواهد نظريه يا مدعاي فلسفي يا كلامي خاصي را مطرح كند، اول سه تا از قويترين دلايلي را كه در رد آن به فكرش مي رسد، ذكر مي كند. اين روش انضباط عجيبي در تفكر به وجود مي آورد و نمي گذارد امور را مسلم فرض كنيد وادارتان مي كند از خودتان بپرسيد: چه كسي را مي خواهم نسبت به چه چيزي متقاعد كنم و قويترين اعتراضهايي كه طرف ممكن است بكند، چيست؟ » [14]
بهتر است پيش از بيان اهميت شناخت نظريات معارض در حين تحقيق، مفهوم نقد علمي را روشن نماييم. نقد يك اثر عبارت است از نشان دادن نقاط ضعف و قوت آن به گونه اي كه سرانجام به استخراج قوانيني منجر گردد كه علل ضعف يا اعتلاي يك اثر را بيان نمايند. از اين تعريف دانسته مي شود كه نقد، صرف يك مدح و ذم ساده نيست، بلكه كوششي در جهت تعالي كليت علم است. پيام نقد يك اثر به خواننده اين است كه براي پيشرفت در كار از چه راهي بايد رفت و نيز نرفت. معمولا دانشمندان اسلامي به دو روش به نقد آثار مختلف پرداخته اند.
1. انتقاد مستقيم: بيان نظريه ي مورد انتقاد و سپس نقد آن مثل اينكه به مقدمات و يا استنتاج آن اشكال گيرند.
2. انتقاد غير مستقيم: بيان نظريه اي كه صاحبنظران آنرا حق و صحيح مي دانند. به گونه اي كه ناظران آگاه از نظريه ي مخالف، با مطالعه ي آن اعتراض نهفته در آن نظريه را دريافت مي نمايند.[15]
معمولا نقد در محورهاي زير صورت مي پذيرد. امري كه بايد مورد توجه هر دانشجويي در زمان نگارش رساله ي پژوهشي خود باشد.
نقد مقدمات استدلال
نقد نحوه ي استنتاج
نقد اصالت پرسش تحقيق
نقد اعتبار مدارك و منابع
نقد صحت توصيف
نقد ساختار و قالب نوشتار
زماني كه با يك استدلال ناسازگار با استدلال خويش مواجه مي شويم، پيش از هر كار نيازمند پاسخ دادن به اين پرسش ها هستيم:
شناخت با نظريات معارض:
الف ـ بستر فكري ـ فرهنگي نويسنده چيست؟
ب ـ استدلال وي بر پايه ي چه روشي است؟
ج ـ مدعاي خود را بر اساس چه ادله اي اثبات نموده است؟
د ـ پيامدهاي فرهنگي و اعتقادي پذيرش ديدگاه وي چيست؟
ح ـ آنها چگونه به پاسخ ( احتمالا ) نادرست رسيده اند؟
الف ـ بستر فكري ـ فرهنگي نويسنده چيست؟
به طور كلي در علوم انساني هيچ متفكري را نمي توان يافت كه در تفكر فاقد سنتي فكري ـ فرهنگي ( برگرفته از منابع مختلف ) باشد. شناخت انديشه ها و نظرات بزرگان رشته هاي علوم انساني، منوط به شناخت سنت هاي فكريي است كه به عنوان منابع تفكر ايشان مطرح بوده اند. به طور كلي در مطالعه ي انديشه هاي هر متفكر به سه محور اساسي توجه نماييد: 1. زمينه ي فرهنگي و اجتماعي حيات وي، 2. سرچشمه ي انديشه ها و عناصر سازنده ي تفكر او. ( مكتب فكري اي كه بدان تعلق دارد. )3. تحول انديشه ي وي در گذشت زمان.
عدم احساس تعلق به سنت فكري و فرهنگي خود، منجر به قرار گرفتن در ذيل سنت هاي فرهنگي غربي مي گردد و كار تقليد به آنجا مي كشد كه تفكر غربي معيار شناخت ميراث فرهنگي جهان اسلام مي گردد: چنانكه مي خوانيم: « ... تنها بر اساس آگاهي پسامدرن مي توانيم در يابيم كه چه چيزها از سنت ما باقي مانده و چه چيزها از ميان رفته است.[16] ... انديشه به روزگار پسامدرن براي ما همان قدر اصيل است كه براي روشنفكر اروپايي يا آمريكايي[17] ... »
ب ـ استدلال وي بر پايه ي چه روشي است؟
هر متفكري گرايش به نوعي روش شناسي دارد. به عنوان مثال، دكتر محمد صادقي تهراني در تفسير خود تحت عنوان « الفرقان في تفسير القرآن » از تفسير قرآن به قرآن و تحليل هاي عقلاني و چند و چون هاي تدبري بهره گرفته و برغم استشهاد بسيار به روايات، عمدتا متوجه تفسير قرآن به قرآن است. [18] و يا مرحوم آيت الله سيد عبدالحسين طيب اصفهاني ( 1312 ق / 1411 ق ) در تفسير خويش بنام « اطيب البيان » در ابتدا از روش تفسير قرآن به قرآن و سپس استفاده از كلمات معصومين ( عليهم السلام ) بهره برده است. [19] از سويي ديگر افرادي همچون شيخ طنطاوي ( وفات 1358 ق ) در تفسير خود بنام « الجواهر في تفسير القرآن » ضمن تفسير آيه، اهتمام زيادي به ارائه ي شگفتي هاي طبيعت و دانستني هاي علمي، كه در مواردي با كشيدن جدول و نمايش عكس، همراه است، دارد و افراط زيادي بر مباحث علمي به خرج داده است. [20] آيا مي توان بدون شناخت روش هاي تفسيري، نتايج ديدگاه هاي آنها را مورد بررسي قرار داد؟
ج ـ مدعاي خود را بر اساس چه ادله اي اثبات نموده است؟
به ظاهر زيباي استدلال ها توجه ننماييد. بلكه انديشه ها را در ميزان بررسي قرار دهيد. به عنوان مثال در آثار فردي كه بر زوال انديشه ي سياسي در ايران حكم مي دهد، موارد متعددي از عدم شناخت متون اسلامي مشاهده مي شود. او در يك مورد، با اشاره به فرمان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام به مالك اشتر درباره ي لزوم تناسب خراج با توان رعيت، آنرا به معناي مصلحت انديشي در نظر گرفته و مصلحت انديشي را تفكر ايرانشهري مي داند. با اين مقدمات ! چنين خيال مي كند كه نهج البلاغه رساله اي در انديشه ي سياسي است كه بر خلاف رساله هاي شرعي اهل سنت ( مانند آثار ماوردي و ابن تيميه ) از سنخ سياست نامه هاي ايراني ( و نه صرف اجراي حكم خداوند ) مي باشد[21]
حال بار ديگر به استدلال وي توجه نماييم: 1. فرمان مالك اشتر متضمن مواردي از مصلحت انديشي است. 2. مصلحت انديشي تفكري ايرانشهري است. 3. سياست نامه نويسي ايراني بر پايه تفكر ايرانشهري است. 4. پس بخشي از نهج البلاغه هم از سنخ سياست نامه هاي ايراني است. البته مشخص است كه وي اطلاع و آگاهي بسيار بسيار محدود و ضعيفي از كتاب گرانقدر نهج البلاغه دارد. در هر حال اين مثال ما را متوجه اين پرسش مي نمايد كه آيا با چنين ورودي به ميراث فرهنگي و معنوي خويش، مي توان پاسخ نيازهاي فزاينده ي خود را دريافت و اين مفاهيم بلند ـ و به ويژه فرمايشات ائمه اطهار عليهم السلام، ـ را وارد حيات تفكر اجتماعي خود نمود؟
بينديشيم :
علامه محمد تقي جعفري در خصوص عبارت مشهور ( منسوب به ) « ولتر » مبني بر اينكه : « براي من آزادي آن قدر با ارزش است كه حاضرم براي اينكه شما سخن خود را آزادانه بگوييد خودم را فدا كنم، اگر چه خود مخالف سخن شما بوده باشم » مي نويسد :
« من آن موقع با مشاهده ي چنين عبارتي كه به ولتر نسبت داده اند احتمال قوي دادم كه ترجمه ها صحيح نبوده است و هنوز هم تا اصل عبارت ولتر را با چشم خود نبينم خطا را به مترجمان نسبت خواهم داد. زيرا ولتر هر كه باشد مردي عاقل و متفكر و فرهنگ ديده و محال به نظر مي رسد كه او سخني را بگويد كه تناقضش را در درون خود داشته باشد. توضيح اينكه فداكاري ولتر براي عظمت و ارزش آزادي است اگر اين ارزش و عظمت به قدري مطلق باشد كه حتي شامل ابراز عقيده ي شخصي باشد كه بر ضد آزادي است، عموميت سخن چنين است كه ولتر براي اين كه شما سخن ضد آزادي خود را آزادانه بيان كنيد حاضر است خود را فدا كند! نتيجه ي گزافه گويي در ابراز سخني كه تنها براي جلب شنونده گفته مي شود. » [22]
د ـ پيامدهاي فرهنگي و اعتقادي پذيرش ديدگاه وي چيست؟
با هر انديشه و تفكري كه مواجه مي شويد، متوجه تبعات فرهنگي و اعتقادي پذيرش آن بر فرد و جامعه باشيد. به عنوان مثال :
پيامد صامت انگاري قرآن مجيد چيست؟
پيامد تبديل حكم شناسي به شرايط شناسي در تفاسير هرمنوتيكي غربي از آيات قرآن چيست؟
پيامد هاي اعتقادي پذيرش ابطال گرايي به عنوان يك روش شناخت در مسايل ديني چيستند؟
ح ـ آنها چگونه به پاسخ ( احتمالا ) نادرست رسيده اند؟
تامل بر اين پرسش موجب مي شود تا در ورود به مسيرهاي طي شده توسط ايشان با احتياط بيشتري قدم برداريم.
در خصوص مثال زير تامل نماييد:
يكي از پيشگامان مؤرخ اندلس، بنام عبدالملك بن حبيب السلمي ( متوفي 238 هـ / 852 م ) در كتاب خود بنام ( تاريخ ) ، افسانه هاي بسياري را در اثناي بحث درباره ي فتح اندلس بيان نموده است. شرح محاصره ي مواضعي كه جن ها به ساخت و دفاع از آن مي پرداختند، » و يا « سخن از گنج هاي موجود در قصر طليطله[23] از زمره ي اين مباحث است كه اثر تاريخي وي را به داستان هاي هزار و يك شب نزديك ساخته است. اما چرا ابن حبيب به اين نتايج دست يافته است؟ با ريشه يابي در مي يابيم كه وي:
تاريخ را از مشايخ مصري خود آموخته بود.
نسل هاي پيشين مشايخ فوق، اخبار فتح اندلس را از برخي از همراهان موسي بن نصير ( از فرماندهان فاتح اندلس ) به صورت شفاهي اخذ نموده،
و با تصرف در آن به شاگردان اندلسي منتقل مي نمودند. آنها چنان از اندلس سخن مي راندند كه گويي سرزميني در درياي تاريكي است، ساكنانش جن ها بوده، قلعه هاي سحرآميز و بت ها و شياطين در آنها بسر مي برند.
مشايخ فوق خود هيچگاه به اندلس نرفته بودند. [24]
6. شرط تناسب روش علمي با موضوع مورد بررسي:
هر روشي را با هر علمي درهم نياميزيد. براهين فلسفي با عرفان عملي متفاوت است.
تفسير كلام بشري، با تفسير كلام الله مجيد متفاوت مي باشد.
روش شناخت جامعه ( آنچه اكنون در آن مي گذرد، ) با تاريخ آن جامعه مختلف است.
نيز در پژوهش هاي عملي نيازمند تناسب روش با موقعيت مي باشيم. به عنوان مثال، به مردم « بي سواد » دادن پرسشنامه نادرست است. انتخاب غير متخصص براي گفتگو پيرامون مباحث تخصصي غير منطقي و اشتباه مي باشد و يا اتكا بر صرف استقراي ناقص يقين آور نيست و ديگر نظاير آن.
7. ضرورت استفاده ي صحيح از اصطلاحات علمي:[25]
از به كار بردن اصطلاحات نامانوس در موضوع پژوهش خودداري نماييد. بدون علت موجه، مبادرت به ساخت اصطلاح جايگزين اصطلاحات موجود نكنيد. زيرا در اين حالت ، علاوه بر ناتواني در برقراري ارتباطي منطقي با ديگر دانشمندان، ( نبود امكان بين ذهني شدن مفاهيم )، به آشفتگي واژگاني دامن زده ايد. همچنين به جهت نشان دادن سواد و توانايي هاي خود، از عبارات و اصطلاحات خارجي استفاده ننماييد. ( از مشكلات رايج در بسياري از پژوهش ها )
8. توجه به زيبايي شناسي در ضمن استدلال
زيبايي شناسي حداقل به دو بعد باز مي گردد. 1. زيبايي استدلال علمي كه به هماهنگي و كمال آن باز مي گردد. 2. بعد زيبايي جويي و زيبا يابي فرد محقق.
توجه به رعايت زيبايي از دو لحاظ مهم است: الف ـ محتواو ب ـ قالب هاي لفظي. كه به اجمال شامل رعايت موارد زير مي باشد:
توجه به زيبايي شناسي در ضمن استدلال
حق جويي
رعايت انصاف و امانت علمي
ويرايش جملات
استدلال در سطح مخاطب پژوهش
دادن امكان تصميم گيري به مخاطب
استفاده ي مناسب از اسلوب هاي كلامي به ويژه اسلوب پرسشي و شرطي در حين استدلال
1. حق جويي:
حق در مقابل باطل است. خير و بركتها در حق نهفته است. هيچ خيري در باطل نيست.
2. رعايت انصاف و امانت علمي:
به عنوان مثال شخصي وهابي به نام آقاي دكتر محمد قفاري اين ادعاي مشهور وهابيت را در قبال شيعيان مطرح مي نمايد كه شيعيان قايل به جسم انگاري خداوند مي باشند. او به جهت اثبات ادعاي خود تنها قسمتي از روايت حضرت امام صادق عليه السلام را آورده و ادامه ي حديث شريف آن حضرت را به صورتي ( هدفمند ) حذف نموده است. متن وي چنين است:
« شيعيان به دليل هماهنگي با معتزله، رؤيت خداوند را نفي كرده اند. ابن بابويه در كتاب توحيد و علامه مجلسي در كتاب بحار الانوار روايات فراواني را نقل كرده اند كه به موجب آنها ديده شدن خداوند به وسيله ي مؤمنين در روز قيامت نفي شده است. اين دسته از روايات، روايات ديگري را كه بر ديدن خداوند در روز قيامت دلالت مي كند نفي مي نمايند، بنا بر اين استناد به روايات دسته اول و نفي رؤيت خداوند، به معناي نفي نصوص شرعي است و اين امر خروج از مذهب اهل بيت به شمار مي رود ، زيرا بعضي از رواياتشان بر اثبات رؤيت دلالت دارد. ابن باويه قمي از ابو بصير چنين روايت مي كند: « به حضرت صادق عليه السلام گفتم: « به من بفرماييد آيا مؤمنان در روز قيامت خداوند را مي بينند، حضرت فرمودند: « بله » . » [26]
در حالي كه متن تحريف نشده ي روايت فوق چنين است:
« به امام صادق عليه السلام عرض كردم: « آيا مؤمنان در روز قيامت خداوند را مي بينند؟ » حضرت فرمودند: « بله و قبل از آن نيز او را ديده اند. » پرسيدم « چه وقت؟ » فرمود: « زماني كه خداوند خطاب به آنان فرمود: الست بربكم قالوا بلي( آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: آري، هستي / اعراف: 172 ) سپس حضرت مدتي سكوت كرده، فرمودند: « مؤمنان در همين دنيا و پيش از فرا رسيدن روز قيامت او را مي بينند. آيا خود تو الآن او را نمي بيني؟ » پاسخ دادم: « قربانت گردم! آيا اين مطلب را از شما نقل كنم؟ » فرمود: « نه، زيرا ممكن است كسي كه اين مطلب را برايش نقل مي كني معناي سخن تو را نفهمد و آنرا انكار كند و خيال كند كه اين، تشبيه و كفر است. ديدن خداوند با چشم دل، غير از ديدن او با چشم سر است. خداوند از آنچه اهل تشبيه و الحاد او را به آن توصيف مي كنند، منزه است. »
همچنانكه مشاهده مي شود با مشخص شدن تحريف دكتر قفاري، اعتبار ادعايش به تمامي از ميان رفت و زشتي تدليس او نمايان شد.
3. ويرايش جملات :
از به كار بردن جملاتي با بيش از دو سطر خودداري نماييد.
از تكرار بي جهت جملات همسان در لابه لاي تحقيق خويش و يا جملاتي با محتواي تكراري اجتناب ورزيد. ( مگر آنكه مقاصد خاصي مانند اهداف آموزشي موجود باشد. )
بسياري از جملات معترضه را نيز مي توان حذف نمود. ملاك حذف يا عدم حذف اين جملات عبارت است از اينكه، آيا عدم بيان آن منجر به ايجاد خللي در ساختار استدلال ما خواهد شد؟ و وجود آنها چه تاثير مثبتي در اين ساختار ايفا خواهد كرد؟ ( بسياري از توضيحات اضافي تكميل كننده را مي توان در پانوشت هاي توضيحي تحقيق بيان نمود. )
4. استدلال در سطح مخاطب پژوهش:
هر نوشتاري به منظور تأمين نيازهاي مخاطباني خاص نگاشته مي شود. انسانها در سنين مختلف زندگاني نيازها و سطح تفكر مختلفي دارند. اقتضاي نگارش براي سنين نوجوان با بزرگسال متفاوت مي باشد. نيز سطح سواد مخاطبان در بيان مباحث به شدت اثرگذار است. آيا مي توان همان مثالهايي را كه براي كودكان زده مي شود، براي بزرگسالان نيز بيان نمود؟ در اينجا در مي يابيم كه نيازمند سخن گفتن به اقتضاي مخاطب مي باشيم. معمولا پايان نامه هاي دانشگاهي در سطح مخاطباني با حداقل درجه ي كارشناسي ( ليسانس ) تعريف شده اند. لذا از بيان مطالب در سطحي پايين تر خودداري نماييد.
5. دادن امكان تصميم گيري به مخاطب:
هدف از تحقيق ما تنها بيان چيزي است كه آنرا بر اساس حق جويي واقعيت مي دانيم وظيفه ي محقق با انجام اين كار پايان پذيرفته است.نبايد محقق در انديشه ي پذيرش اجباري مخاطب نسبت به ديدگاهي خاص باشد.
6. توجه به پرورش مفاهيم مورد نظر:
در جريان به كارگيري استدلال، نيازمند توجه به مجموعه مسايل مهمي در كنار آن مي باشيم. برخي از اين امور به طور خلاصه عبارتند از:
1. مفاهيم را به طور دقيق تعريف و بين ذهني نماييد.
2. از شواهد درست استفاده نماييد. توجه نماييد كه استشهاد گاهي براي اثبات و تاييد نكته اي و گاه براي آرايش سخن است. استشهاد در استدلال نبايد به گونه اي باشد كه مراد قايل را تحريف نمايد. ( مثلا به لا تقربوا الصّلوة استشهاد گردد و از انتم سكاري ذكري به ميان نيايد. ) استشهاد در علوم اسلامي كاربردي فراوان دارد.
3. با استفاده از اسلوب مقايسه، مفاهيم مورد نظر را روشن تر و بارزتر گردانيد. شرط هم سنخ بودن در مقايسه را رعايت نماييد.
4. از اسلوب هاي بياني مناسب چون اسلوب پرسشي، شرطي و نظاير آن استفاده نماييد. به عنوان مثال برخي از كاركردهاي پرسش در متن عبارتند از:
l ايجاد علاقه و كنجكاوي،
l متمركز نمودن توجه بر مفهوم يا موضوعي خاص،
l وا داشتن مخاطب به تفكر و تأمل
l ايجاد ارتقاي فكري در ضمن استدلال علمي.
اكنون به اسلوب پرسشي ( و نيز جملات شرطي ) مناظره ي مرحوم آيت الله العظمي خويي ( ره ) با دانشمندي يهودي توجه نماييد. به ارزش تك تك پرسش هاي مطرح شده ي ايشان بينديشيد.
« من با يكي از علماي يهود گفت و گويي داشتم و در اين باره كه « دوران دين يهود سپري شده و دلايل و معجزاتشان تمام شده است »، به او گفتم: آيا شريعت تنها براي يهودي هاست و يا به تمام مردم و ملت ها عموميت دارد؟ اگر اختصاص به ملت يهود داشته باشد، ملت هاي ديگر به پيامبر ديگري نيازمند خواهند بود و آن پيامبر به نظر شما جز پيامبر اسلام چه كسي مي تواند باشد؟ اگر شريعت موسي همگاني و جهاني است و به تمام بشر و انسان ها عموميت دارد، پس به يك دليل هميشگي و گواه زنده اي نيازمند خواهد بود، در صورتي كه امروز چنين دليل و گواهي در دست نيست، زيرا معجزات حضرت موسي به عصر خود وي اختصاص داشت و بعد از وي اثري از آن باقي نمانده است تا موجب باور و يقين شود و بقا و استمرار آئين يهود را براي هميشه ثابت كند و در تمام اعصار و قرون گواه حقانيت آن باشد. اگر بگوييد: گر چه اين معجزات فعلا وجود ندارد ولي تواتر اخبار و نقل هاي فراوان وجود آن ها را روشن و مسلم مي سازد، در جواب خواهيم گفت كه: اولا: معجزه، در صورتي مي تواند، از راه تواتر ثابت شود كه تعداد ناقلانش به حدي برسند كه در ميان مردم موجب يقين شود و شما نمي توانيد چنين تواتر را در اثبات معجزات حضرت موسي در هر عصري و ميان هر ملت و نسلي ثابت كنيد و ثانيا: اگر تنها نقل معجزات در اثبات يك حقيقت كفايت كند، اين كه به معجزات حضرت موسي اختصاص ندارد، شما معجزات حضرت موسي را نقل مي كنيد، مسيحيان معجزات حضرت عيسي را نقل مي كنند، مسلمانان نيز معجزات پيامبرشان را، چه تفاوتي در ميان اين نقل ها هست كه گفتار شما در نقل معجزات حضرت موسي پذيرفته شود ولي گفتار ديگران نه!! اگر همان نقل معجزات پيامبري موجب تصديق آن پيامبر شود، شما چرا نبوت پيامبران ديگر را كه معجزات همه ي آنان نقل شده است، تصديق نمي كنيد؟!
او در پاسخ من گفت: معجزاتي كه يهوديان براي حضرت موسي نقل مي كنند، مسيحيان و مسلمانان نيز آن ها را تصديق مي نمايند و به صحت آن ها اعتراف دارند و اما معجزات پيامبران ديگر مورد قبول همه نيست. اين است كه آن ها به دلايل ديگر نيازمندند تا به مرحله ي ثبوت برسند.
در پاسخ وي گفتم: آري، درست است كه مسيحيان و مسلمانان نيز معجزات حضرت موسي را قبول دارند ولي نه از راه تواتر و نقل هاي يقين آور يهوديان، بلكه به علت اين كه پيامبرانشان از آن معجزات خبر داده اند. مسيحيان و مسلمانان، معجزات حضرت موسي را به وسيله ي پيامبرانشان مي شناسند و اگر نبوت آنان را نپذيرند، راهي به تصديق معجزات حضرت موسي نخواهند داشت تا او را به پيامبري قبول بدارند. ... » [27]
9. احتياط در صدور احكام كلي:
فردي كه مساله ي علمي در عرصه ي وجود را تنها همان بداند كه خود طرح نموده است، هيچ بهره اي از علم ندارد.[28] پس در طرح و تعميم ديدگاه هاي علمي خويش، نهايت احتياط را به خرج بدهيد.
[1] سيد ابوالقاسم خويي: 1382، بيان در علوم و مسايل كلي قرآن، صص 687 ـ 688.
[2] تفسير تنسيم، ج 1، ص 239 ( با استفاده از نرم افزار تفسير فوق موجود در سايت http://www.esraco.net/ ( فروردين 1385 )
[3] خدايار دستور شهريار ايراني: 1889، اندرزنامه ي پهلوي، صص 20 ـ 21. .
[4] به عنوان مثال ر.ك: سيد عبدالحسين شرف الدين: 1425ق، المراجعات، صص 100 ـ 101 ( المراجعة 15 و المراجعة 16 )
[5] سيد ابوالقاسم خويي: 1382، بيان در علوم و مسايل كلي قرآن، ص 527.
[6] سيد عبدالحسين شرف الدين: 1425ق، المراجعات، ص 198 ( المراجعة 27 )
[7] همان منبع، همان جا ( المراجعة 28 )
[8] همان منبع، ص 202، ( المراجعة 29 )
[9] همان منبع، ص 233. ( المراجعة 41 )
[10] همان منبع، ص 234. ( المراجعة 42 )
[11] همان منبع، ص 237 ( المراجعة 43 )
[12] سيد مرتضي عسكري: 1379، ترجمه معالم المدرستين، تهران ( چاپ اول )، انتشارات دانشكده اصول دين، ج 1، ص 175ـ 176.
[13] Anthony Kenny
[14] بريان مگي: 1377. فلاسفه بزرگ. ( ترجمه ) عزت الله فولادوند، تهران ( چاپ دوم ) شركت سهامي انتشارات خوارزمي، ص 98.
[15] محمد تقي جعفري: 1376، ترجمه و تفسير نهج البلاغه، ج 15، صص 181 ـ 182.
[16] داريوش آشوري: 1377. ما و مدرنيت. تهران ( چاپ دوم ) موسسه فرهنگي صراط، ص 291. ( گفتگوي ما و مدرنيت ـ به نقل از آقاي جهانبگلو )
[17] همان منبع، همان جا.
[18] سيد محمد علي ايازي: 1378. شناخت نامه تفاسير، نگاهي اجمالي به 130 تفسير برجسته از مفسران شيعه و اهل سنت، قم ( چاپ اول ) انتشارات كتاب مبين، صص 215 ـ 216.
[19] همان منبع، ص 32.
[20] همان منبع، ص 170.
[21] ر. ك: سيد جواد طباطبايي: 1382 ( مقاله ) تاملي درباره ايران . ماهنامه ي تخصصي ناقد، سال اول ـ شماره دوم ، فروردين ـ ارديبهشت 1382، ص 52 الي 54. . ( اين نوشتار متن پياده شده سخنان وي در جمع انجمن دوستداران انديشه در برلين با بازبيني و تنقيح وي مي باشد. ) متن گفته ي وي چنين است: ٍ
« اما من گمان مي كنم برجسته شدن جنبه هاي سياسي نهج البلاغه، از ديدگاه تاريخ انديشه سياسي، دليل ديگري دارد. به اجمال كوشش مي كنم به دو نكته در اين باره اشاره كنم : نخست اينكه من حدس مي زنم كه بخش هايي از اين كتاب، بيشتر از آنكه يك سند ديني باشد، از سنخ سياستنامه ها است و به عبارت ديگر، از انديشه سياسي ايرانشهري تاثير پذيرفته يا بر پايه رساله هايي درباره انديشه سياسي ايرانشهري تدوين شده است وجه تمايز اصلي ميان انديشه سياسي ـ اعم از ايرانشهري و يوناني ـ با انديشه سياسي ديني، اين است كه در يك سند ديني اصل بر اجراي حكم خداوند است. حال آنكه در انديشه سياسي ـ و نيز در نهج البلاغه به ويژه در عهد نامه مالك اشتر ـ توجه خاصي به رعايت مصالح سياسي شده است. در عهد نامه مالك اشتر نيز اصل « مصالح مرسله » يا رعايت مصلحت رعيت است. اين امر را مي توان آشكارا در تاريخ انديشه در ايران ديد و ، به گونه اي كه من در جاي ديگري توضيح داده ام وزير متشرعي مانند خواجه نظام الملك در يكي از مهم ترين رساله هاي انديشه سياسي ايرانشهري در دوره اسلامي، به صراحت، اين نكته را كه پيش از او نيز گفته بودند، برجسته مي كند كه « ملك با كفر مي ماند، اما با ظلم نمي ماند. » همين ضابطه عدالت، يعني رعايت مصالح عمومي، در عهد نامه به مالك نيز به تاكيد آمده است كه خراج بايد با توجه به توان رعيت، يعني با رعايت ضابطه مصلحت، گرفته شود و ترديدي نيست كه اين ضابطه مصلحت ناظر بر مصالح عمومي كشور است و نه صرف اجراي حكم خداوند. » ( ص 53 )
[22] محمد تقي جعفري : 1379، تحقيقي در فلسفه علم، ص 118
[23] Toledo
[24] ر .ك: عبدالواحد ذنون طه: 2004، نشأة تدوين التاريخ العربي في الأندلس، بيروت، دار المدار الإسلامي، ص 11 الي 14.
[25] ر .ك: فصل هفتم همين كتاب ( تعاريف )
[26] علي كوراني: 1379. جسم انگاري خدا از نگاه شيعه و سني، ( ترجمه ) سيد محمود عظيمي، تهران ( چاپ اول ) مؤسسه فرهنگي طه، ص 24 او به نقل مستقيم از: دكتر قفاري، اصول مذهب الشيعة الإمامية، عرض و نقد، ج 2، ص 551.
[27] سيد ابوالقاسم خويي: 1382، بيان در علوم و مسائل كلي قرآن، صص 656 ـ 657.
[28] محمد تقي جعفري: 1379، تحقيقي در فلسفه علم، ص 74.

